X
تبلیغات
بیکران چون آسمان

بیکران چون آسمان

باید بود و نوشت...باید گفت تا جوهر هست و مجالی برای گفتن...

این روزا... دلم بدجور هوای نوشتن کرده... دلم برای شعرهام... برای دل نوشته هام تنگه...دلم برای باباییم تنگ شده...این روزا... درگیر پایان نامه بودم... دو روزه دارم استراحت میکنم تا فکرم برا تهیه پاور و ارائه باز بشه...توو این دو روز متوجه شدم که چقدر دلم برا خیلی از چیزا تنگه تنگ شده...

دلم همش دنبال باباست... که قرار بود سر دفاعم حتما بیاد... بابا که چقدر ذوق داشت برا قبولی من و چقدر منتظر پایان کار من بود...  دلم براش تنگه که میگفت حتما میام اما حالا... حالا فقط به جای خالیش سر جلسه دفاعم فکر میکنم و اینکه کاش بود و من دستشو میبوسیدم و ازش بابت همه تشویقها و حمایتهاش تشکر میکردم... کاش بود تا من اون همه حرف و تقدیر و تشکر رو که برای اون آماده کرده بودم بهش میگفتم... دلم برات تنگ شده بابا... خیلی دلم برات تنگ شده... :'(

[ چهارشنبه 1392/09/13 ] [ 11:46 ] [ یکتا ]

[ ]

بابایی یه دوربین این شکلی داشت

که هر سال که میرفتیم مسافرت با خودمون میبردیمش...

همه عکسامونو بابای مهربونمون با این دوربین عزیز میگرفت

که فیلم مخصوصی میخورد که 12تایی بود و کمیاب...

و بابا مجبور بود  مدام فیلمشو عوض کنه...

دلم تنگشه... دلم بدجوری تنگشه...

[ پنجشنبه 1392/03/16 ] [ 17:26 ] [ یکتا ]

[ ]

وقت رفتنت دهان همه باز ...


انگار گفته بـــودند :

پرواز !

پر   واز !


پ ن: پدرم پرکشید ناگهان...


نگاره: ‏امروز 5 شنبه اخر سال است 
جاش است که یادی کنیم از انان که در بین ما بودنو و حال یاد و خاطرشان در بینمان هست

تمام مادران و پدران،خواهران و برادران،اقوام  دور و نزدیک،دوستان و اشنایان،هنرمندان ،سیاستمداران، شاعران ،اقتصاد دانان ،مخترعین ،مکتشفین و تمام انهایی بر گردن ما حقی دارند 

یاد و خاطرشان جاودان 
و روحشون غریق رحمت الهی 
از خداوند باری مرتبه برای تک تک عزیزانمون امرزش و ارامش میخواهیم .
امین 

اَلسَّلامُ عَلی اَهْلِ لا إِلهَ إلاَّ اللهُ مِنْ أَهْلِ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ یا أَهْلِ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ بِحَقِّ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ مِنْ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ یا لا إِلهَ إِلاّ اللهُ بِحَقِّ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ اِغْفِرْ لِمَنْ قالَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ وَحْشُرْنا فی زُمْرَهِ مَنْ قالَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَلِیٌّ وَلِیٌّ الله

پ.ن:
از حضرت رسول (ص) مروی است که هر در قبرستان بگوید:

الهَ الاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمَُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلی کُلَّ شَْیءٍ قَدیر

؟؟فرماید خدا کل آن قبور را و بیامرزد گوینده این کلمه را و بنویسد  برای او هزار هزار حسنه و بیامرزد از او هزار هزار گناه و بلند کند برای او در بهشت هزار هزار درجه.

دعای سفارش شده که بر سر قبر خوانده می‌شود.

حضرت صادق(ص) مردگان را زیارت کنید که ایشان خبر می‌شوند و به شما انس می‌گیرند و چون به نزدیک به قبر بروید بگوید:

الَّلهُمَّ جافِ الاَْرْضَ عَنْ جُنُوبِهِمْ وَ صاعِدْ اِلَیْکَ اَرْواحَهُمْ وَ لَقَّهِمْ مِنْکَ رِضْواناً وَ سکِنْ اِلَیهِمْ مِنْ رَحْمَتِکَ ما تَصِلُ بِهِ وَ حْدَتُهُمْ وَ تُوْنِسُ بِهِ وَحْشَتَهُمْ اِنَّکَ عَلی کُلَّ شَیءٍ قَدیر.

از حضرت محمد امام محمد باقر (ع) هر که سوره (انا انزلناه) را نزد قبر مومنی بخواند هفت مرنبه حق تعالی ملکی را بفرستد که عبادت الهی کند نزد بر او و ثواب عبادت آن ملک را برای میت بنویسند و چون از قبرش محشور شود به هر ترسی از ترس‌های قیامت که برسد حق تعالی به سبب آن ملک آن هول و ترس را از او دفع کند تا داخل بهشت شود.

از حضرت رسول اکرم (ص): هر که بر قبرستان بگذرد یازده مرتبه سوره (قُل هُوَ اللهُ اَحَد)         

بخواند و ثوابش را به مردگان آن قبرستان ببخشد به عدد آن مردگان اجر او ثواب یابد.‏

[ شنبه 1392/01/24 ] [ 22:22 ] [ یکتا ]

[ ]

*** 

خوابت هم قشنگ است...

من دل خوشم به همین دیدارهای گاه و بیگاه

در خواب...

***


[ پنجشنبه 1391/09/16 ] [ 10:10 ] [ یکتا ]

[ ]

نمیدونم چرا.. اما حس خیلی خوبی دارم... یه شادی زیر پوستی!... با اینکه اینجاییم... با اینکه دوریم... اما... خیلی خوشحالم...

***** عید همگی مبارک *****

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد



پ ن: یادش بخیر ... پارسال اینموقع کلاس کوانتوم داشتیم و ... به همه شیرینی دادم سر کلاس...
چقدر زود میگذره...

[ جمعه 1391/08/12 ] [ 19:48 ] [ یکتا ]

[ ]

*** چقدر سخته دل کندن

       وقتی اشکهای حلقه زده 

       تو چشای عشقتو میبینی....

       وقتی مدام روشو برمیگردونه که یواشکی 

       اشکهای روی گونه هاشو 

       پاک کنه که مبادا تو ببینی و

       دلت بگیره....

       خیلی سخته....***


یکتا... 91.7.1

[ دوشنبه 1391/07/03 ] [ 18:20 ] [ یکتا ]

[ ]

 
 

***... از کجا شروع کنم؟!...

خودت همه اش را میدانی...

این روزها هوای چشمانم مدام ابری و بارانی است...

دلم سخت گرفته است و بیقرار...

نمیدانم...

چطور تاب میاورم دوری را؟!...

چطور باید بگذارمت و بروم...

بروم راه به این دوری!...

دلم دیگر تاب فشردن ندارد!...

سینه ام را بغضی است در حال ترکیدن...

و چشمانم آمده باریدن...

کافیست یک لحظه خیره شوم به چشمانت!..

من نمیخواهم بروم...

نمیشود؟!...

کاش خدایی که تو را به من داد

یک فکری برای این روزهایمان هم بکند...***


 

[ شنبه 1391/06/25 ] [ 13:16 ] [ یکتا ]

[ ]


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


***

من... خیال تو... فاصله...

یعنی بیا که قرارم برفت و حوصله

من...کنار تو... بوسه های ناب...

گویا که باز تو را دیده ام به خواب!

***

یکتا(س الف س)

۹۱/۶/۲

[ چهارشنبه 1391/06/08 ] [ 20:34 ] [ یکتا ]

[ ]


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

***عجیب است

     لبم امشب مدام نبض میزند

     بگمانم او هم بیقرار یار سفر کرده ی خویش است...***

     یکتا(س الف س)

     ۱/۶/۹۱

 

[ یکشنبه 1391/06/05 ] [ 13:8 ] [ یکتا ]

[ ]

 


***

کاش میدانستی نفسهایت

چنان در جانم نفوذ کرده

که دم به دم در خاطرم

تورا

-بازدمت را-

نفس میکشم...

***

یکتا(س الف س)

۲۶/۵/۹۱

[ چهارشنبه 1391/06/01 ] [ 12:1 ] [ یکتا ]

[ ]

 


***

سرم

پر شده از هوای تو

چنانکه با خاطرت حتی

به بار مینشیند لبانم،

 لبخند را...

 ***

یکتا(س الف س)

۲۶/۵/۹۱

[ دوشنبه 1391/05/30 ] [ 21:16 ] [ یکتا ]

[ ]

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
***

خیال بودنت را نقاشی کرده ام

(با من از فاصله ها نگو)

من حالیم نمیشود

باید خودت بیایی

و زیرش را امضا کنی!

***

یکتا(س الف س)

۲۷/۵/۹۱

 

پ ن: دوستای عزیزم... منتقدان و کمک کننده های من... یه سوال دارم!...

بنظرتون عبارت داخل پرانتز باشه بهتره یا نباشه؟!... مرسی از همفکریتون..

[ دوشنبه 1391/05/30 ] [ 13:55 ] [ یکتا ]

[ ]

6 سال پیش بود...

درست در همچین روزی که برای اولین بار غرق در عظمت خانه ات شدم...

چقدر شکوه... چقدر آرامش...

زمانی تنها یک روز از 20ساله شدنم میگذشت...

و حالا کنار خانه ات هستم... میچرخم و میچرخم و صدایت میزنم... و اشک...

و چه حالیست حال امروزم...

دوستت دارم معبود من...


iran


[ پنجشنبه 1391/05/19 ] [ 9:25 ] [ یکتا ]

[ ]


6 سال پیش بود...

درست تو همین ساعات...
بعد از ظهری که با اشک و اندوه از مدینه النبی خداحافظی کرده بودم... و حالا... تو مسجد شجره... دارم ندای "لبیک الهم لبیک" رو زمزمه میکنم... چه خوشبختی بزرگی دارم... دلم میخواد با تمام وجود فریاد بزنم ...
که خدایااا دوستت دارم... چه چیزی بزرگتر ازین میتونستم ازت هدیه بگیرم تو روز تولد 20 سالگیم؟!...
تو ماشین... در راه مکه... وقتی بغل دستیم که یه خانومه حدود 30 ساله است، از تماسهای بی پایان گوشیم برای تبریک احرام و تولد میفهمه امروز روز تولدم هم هست، میگه... تو امروز دوباره متولد شدی...
خدایا شکرت... من هنوز هم مثل اون روز عاشقانه میپرستمت... و هر روز بیشتر از قبل... تو هنوز هم منو دوست داری؟...

[ چهارشنبه 1391/05/18 ] [ 17:34 ] [ یکتا ]

[ ]

...

نمیدونم از کجا شروع کنم...

یه وقتهایی هم هست که میخوای یه فقل بزرک برداری وبزنی روی دفتر خاطرات قدیمیت..

یه وقتهایی یک مرتبه همه چی ازینرو به اونرو میشه و تو حتی نمیفهمی چی شد که اینجوری شد!...

یه وقتهایی اون مهربون چنان تو رو تو آغوشش میگیره و میفشره که تمام خستگیهات که هیچ، تمام غصه هات هم فراموشت میشه...

بعد تو میمونی و یه بهت و ناباوری... که آخه خدا جونم.. چقدر بزرگی تو... چقدر مهربون؟!...

گاهی وقتها... چنان غرق چیزهایی که یه روز آرزوی داشتنشونو میشی... که باورت نمیشه اینها همش یه خوابه؟ یا زندگیت عوض شده؟!...

یه وقتهایی... یه وقتهایی... از خودت خجالت میکشی ... از بغل دستیت... نمیدونم... 


پ ن: این روزها... به تازگی ... فرد جدیدی وارد زندگیم شده که قراره همدم و مونس تمام روزهای آینده عمرم بشه... خیلی سریع اتفاق افتاد!... 

اصلا نمیدونم چی باید بگم!... فقط میتونم بگم... خداااایااا به امید تو...

[ شنبه 1391/05/07 ] [ 14:22 ] [ یکتا ]

[ ]

 

 

پدرم تنها كسيه كه باعث ميشه بفهمم بدون شك فرشته ها ميتونند مرد هم باشند!
بسلامتي هرچي پدره...

 

...بابا جووون روزت مبااارک...

[ دوشنبه 1391/03/15 ] [ 15:12 ] [ یکتا ]

[ ]

***وقتي داري به كسي دل ميبندي، خيلي مواظب باش!

مطمئن باش هميشه پيشت ميمونه!

چون ازون به بعد هرجا كه بره،

هرجا که بری

دل تو رو هم كه بهش بستي باخودش ميبره!

اونوقته ميگن دلت يك جايي گير كرده!

و نبودنش! دردش! تا هميشه عذابت ميده!

وقتي دلتو به جايي ميبندي مواظب باش!

خيلي مواظب باش!***

[ دوشنبه 1391/03/15 ] [ 15:1 ] [ یکتا ]

[ ]

*** در روشنایی سحر

             در نیمه شب سرد و تار

                   در زلالی اشک هایم

                           و در پس مه غلیظ مقابل دیدگانم

      تو را می جویم...

      تو را می جویم و می بویم که مرا پروریدی و  در آغوش کشیدی...

     

      آنگه را به خاطر می آورم

      که قطره قطره شراب عشق را

       در جامی از بلور

       بر لبانم روان کردی...


       و آنگه که بوسه های عطوفت را

       بر گونه هایم نشاندی...


       آنگه که الفبای وجود را در دلم پروراندی

       و ذره ذره ایمان به من نمایاندی...


       ای مادرم...

       به ماه مینگرم

          و در روشنایی زلال چشمانت غرق می شوم...

      اشعه های نوازشگر خورشید را حس میکنم

         و گرمی دستان پر ز عطوفت تورا بر گونه هایم احساس میکنم...

     نرگس را می بویم

        و به یاد می آورم عطر خوشبوی آغوش تو را...

    و زندگی شیرین می شود برایم

            با خنده هایت...


     و ای مادرم

            تویی از همه برتر برایم...

      و باز این منم شرمسار...

       مادر مهربانم..... ***

                        (پاییز 79)


   مامان عزیزم روزت مبارک...

[ جمعه 1391/02/22 ] [ 16:57 ] [ یکتا ]

[ ]


...معلمان و اساتید محترم روزتان مبارک...

 

روز نوشت: همه میدونیم امروز چه روزیه!... خداییش معلمی... و استادی اونم تو مقطعی که ما هستیم خیلی کار سختیه!... بنده های خدا برای 2ساعت کلاس چقدر باید زحمت بکشن.. مطالعه کنن.. و اونوقت ما چه میکنیم؟! منتظر یه توپوقیم! منتظر یه لحظه فراموشی و اشتباه که انگ بی سوادی بچسبونیم به یه عمر زحمتشون... چقدر قدر نشناسیم ماها!...

دل نوشت: چه روز دلگیریه امروز... دلم اندازه تمام دنیا دلتنگی داره... چقدر دلم میخواست الان میتونستم دستای مامانمو بگیرم تو دستم و ببوسم و بگم... مامان روزت مبارک...

متاسفانه همین حالو روز مادر و روز پدر هم خواهم داشت...

مناجات نوشت:خدا جون خودت مواظب عزیزای من باش...

[ سه شنبه 1391/02/12 ] [ 17:19 ] [ یکتا ]

[ ]

سلام به همه دوستای خوبی که این مدت به من سر زدن و مدااام با یه پست تکراری روبرو شده اند!...

سال نو بر همگی مبارک باشه و پر از شادی و خوشبختی...

فروردینی که گذشت روزهای خیلی قشنگی بود که پشت سر هم و تند و با عجله سپری شد...

و حالا رسیدیم به یک اردیبهشت پر مشغله مثل همیشه!!

این روزها مداام درگیر امتحان دادنم و.... خلاصه بشدت التماس دعا...

همش بیاد 20 روز پیش میافتم... وقتی داشتم وبلاگمو به مریم جون میدادم و پرسید وبلاگ تو هم ازوناست که همیشه خاک میخوره؟! و گفتم نهههه!!!

حالا بیشتر از یک ماهه که ...

اومدم این چرندیاتو بنویسم بلکه طلسم بشکنه و بازم در وبلاگم باز بشه!!!...


اٍه؟! اصلا موضوع رو فراموش کردم!!!

زندگی خیلی شیرین میشه وقتی....

خیلی دلیلا براش وجود داره! خودتون کامنت بذارینو کاملش کنین!!

شاد شاد شاد باشید...

[ شنبه 1391/02/09 ] [ 13:6 ] [ یکتا ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه